آخرين روز سال
الان که دارم مينويسم ساعت و نيم ظهر چهارشنبه است و تا کمتر از سه ساعت ديگه وارد سال جديد ميشيم. سال نود و يکم با همه ي اتفاقات خوب و بدش اومد و به سرعت باد رفت. اتفاقاتي که دست به دست هم بهترين و بدترين سال عمرم رو رقم زد. تو اين سال مادر شدم و خدا يه فرشته نازنازي بهم هديه داد، تو دوازده شهريور يه ربع مونده به اذان ظهر من شيرين ترين طعم دنيا رو چشيدم و از خوشي سرمست شدم. مادر شدن با تمام سختي ها و شيريني هاش پاداشي برايم بود که نمي دونم به سبب چه کار نيکي شايسته آن شده بودم و خدا را به دليل اين لطف بي بديع تا پايان عمر، هر لحظه و هر دم شاکرم، به خصوص که مرا لايق دختر داشتن دانست. و بدترين اتفاق تمام زندگيم آسماني شدن برادر ...
نویسنده :
سمان مامان ارغوان
13:31











